صدای باران و غرش رعد
گوشم را نوازش میداد
این اولین باران فصل پاییز بود که با هق هق گریه هایم می بارید...
صدای باران و غرش رعد
گوشم را نوازش میداد
این اولین باران فصل پاییز بود که با هق هق گریه هایم می بارید...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12  توسط H-S-A-72
|
دلم بهانه گیر بود
خسته بود
گرفته بود
تنها بود
...
یه روز از خدا خواستم یه فرشته نصیبم کنه
اما یه مدت گذشتو
از فرشته خبری نشد
کم کم آرزوی فرشته رو از سرم بیرون کردم
فک میکردم خدا صدامو نشنیده
ولی...
ولی یه هو درست زمانی که از همه چی بریده بودم
تو اوج ناباوری
سر و کله ی
اون فرشته ای که آرزوشو میکردم پیدا شد...
اولش باور نمیکردم
آخه فرشته ی من خیلی خیلی خیلی خوب بود
از فرشته ی آرزوهامم خوبتر ...
اینقد که دلمو برد
به خودم که امدم دیدم فرشته شده عشقم
امیدم همدمم زندگیم...
دوسش داشتم
دوسم داشت
با هم نفس میکشیدیم
میخندیدیم
گریه میکردیم
خیال بافی میکردیم
...
خیلی خیلی دوسم داشت
لوسم کرده بود
من با اخمام با سردیام با زخم زبونام اذیتش میکردم ولی بخدا
دست خودم نبود
خیلی دوسش داشتم از عشق زیاد اذیتش میکردم...
میخواستم فقط مال من باشه
خودخواه بودم
دوس نداشتم کسی حتی بهش نگاه کنه
چون اون فقط مال من بود ما ل م ن ...
با هم پیمون بستیم تا آخر دنیا پیش هم باشیم
با هم زندگی کنیم
با هم بمیریم
...
حتی اسمم واسه نی نی هامون انتخاب کردیم!
همه چی خوب بود
روزا میگذشت و هر روز بیشتر از قبل
وابسته ی هم میشدیم
تو ناارومی هام،دلواپسی هام، غم و غصه هام و ... همیشه
همرام بود... آرومم میکرد...
میگفت حاضره واسه من جونشو بده
آسمونو بیاره زمین...
میخواست عشقمو اسطوره کنه
میخواست خوشبخت ترین باشم...
من میترسیدم
میترسیدم روزگار امونمون نده
میترسیدم روزگار اونو ازم بگیره...
ولی اون میگفت نترس عزیزم من همیشه باهاتم
هیچ بشری نمیتونه منو از تو جدا کنه!
حرفاش بهم دلگرمی میداد دیگه
حتی فکرشم نمیکردم یه روز...
یه روز از همین روزا اونو ازم بگیرن...
آره اونو
زندگیمو ازم گرفتن!
باباش اونو ازم گرفت...
همیشه باباشو دوس داشتم فک میکردم خیلی مهربونه
دلم میخواس ببنمش و بخاطر دسته گلی که واسه من تربیت کرده بود تشکر کنم
اما
اشتباه میکردم
اون اصلا مهربون نبود
با نهایت بی رحمی اونو ازم پس گرفت
یه هو همه چی تموم شد
همه چی همه چی همه چی تموم شد...
آروم و بی خبر امد تو زندگیم
یه روزم آروم و بی صدا از زندگیم رفت...
دیگه نگفت دوست دارم نگفت مراقب نفسم باش
چون من دیگه نفسش نیستم...
فقط گفت منو یه خاطره ی خوب فرض کن!
آره،به همین سادگی
به همین سادگی منو گذاشت و رفت...
گریه امونم نمیده
حالم از این دنیا از آدماش از خودم
بهم میخوره
آدمایی که هیچی نیستیم اما فک میکنیم همه چی هستیم و همه چی ماله ماس
آدمایی که ...
آدمایی که هیچ وقت از عشق هیچی نمیفهمیم
درکش نمیکنیم حسش نمیکنیم و واسه همیشه از این موهبت بی نصیب میمونیم.
*** نه،وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست.
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای هست.
دچار باید بود... و گرنه
زمزمه ی حیات میان دو حرف حرام خواهد شد.
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غزق ابهامند.
و عاشق همیشه تنهاست...***
یاس من تنهام گذاشتی و رفتی
اما آرزو میکنم هر جای این دنیای خاکی هستی
خوشبخت ترین باشی
امیدوارم طاهای آرزوهاتو با یه مامان خوب و پاک بدست بیاری...
هیچ وقت نمیخواستم زورکی کسیو داشته باشم
از اول این عشق گفتم خدایا خودت کمکمون کن
اگه صلاح میدونی مارو قسمت هم کن
اما انگار اینو صلاح ندونستی...
حالا دیگه جز خودت هیچ کس همدمم نیس
کمکم کن...
کمکم کن دیگه به هیچ کس اعتماد نکم
جز خودت به هیچ کس دل نبندم
کمکم کن...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10  توسط H-S-A-72
|
چشم های بارانیست
وقتی که نگاهت از کینه لبریز است
و دست هایت برای یاری ام دستگیری ام نمی کند
این همه فاصله در باورم نمیگنجد .
ای کاش چون گذاشته نگاهایمان را با لبخند به هم هدیه میکردیم
و زمان اینقدر نامهربانانه تو را از من نمی گرفت !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18  توسط H-S-A-72
گل من ... شقایق من ... ای که به اندازه ی زیبایی های طبیعت دوستت دارم
خاطرات دوستیمان را هرگز فراموش مکن، چون هیچ گاه یاد دوستی تو و عشقت از صفحه ی خاطرم پاک نخواهد شد.
قسم به عشق ها ، به آرزوها ، به امیدها و انتظارها ، به جان هایی که عذاب میکشند
و از عذاب عشق لذت می برند، به قلب های فشرده ، به احساسات آتش گرفته ،
به فنا شده ها ، به تباه شده ها و به خاکسترهای بر باد رفته ، تو را دوست دارم ...
قسم به آن هایی که قدر دوست و دوستیشان را می دانند ، به فصل بهار که عشق می زاید و به فصل پاییز که عشق می پرواراند ، به خیال و خیال انگیزها ، به شکوه و شب و سکوت مهتاب ، به اشک های سوزان و خندان ، به خنده های ناپیدا ، تو را دوست دارم ...
قسم به تو ای خیال من ، ای آسمان وحی من و ای سرچشمه ی الهام من ، تو را دوست دارم ...
قسم به تو که چون خواب در چشم من گردش میکنی و به چشم من نمی آیی
به تو ای ژاله ی بهاری که بر چهره ی شاداب سبزه ها و برای گل ها یک لحظه می درخشی و لحظه ی دیگر محو می شوی و به تو ... به تو ای خیال من ،
خواب من ، ای آرزوی من تو را دوست دارم ...
قسم به رازهای افشا شده ، به اشک های ره گم کرده ،
به نفس های بریده و بر نیامده و به سینه بازگشته ، به غمی که هزار بار از شادی زنده تر است ،
تو را دوست دارم ...
به آن غم که هم چون شمع میان گریه می خندد و جمعی را خوشحال و سرگرم میکند
تو را دوست دارم ...
که توئی خیال من ، شمع من ، نیاز من ، عشق من ، روح من ، هستی من
تو را دوست دارم ... تو را دوست دارم ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20  توسط H-S-A-72
چه مغرورانه اشک ریختیم
چه مغرورانه سکوت کردیم
چه مغرورانه التماس کردیم
و چه مغرورانه از هم گریختیم
غرور
هدیه ی شیطان بود
و عشق
هدیه ی خدا
هدیه ی شیطان را به هم تقدیم کردیم
و هدیه ی خداوند را از هم پنهان ! ! !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19  توسط H-S-A-72
2.you make my feel complete.
3. you share my secrets.
4.you are in my heart always.
5.you keep your promises.
6.I love to make you happy.
7.the journey of life is easy with you.
8.you’re always generous.
9.life is a picnic with you along.
10.happiness is being with you.
11.I admire your character.
12.you are prefect for me.
13.you never disappoint me.
14.you love me without measure.
15.I always day-dream about you.
16.you are one of a kind.
17.you always give your best.
18.I wake up thinking of you.
19.I’d like to see the world with you.
20.my happiness means a lot to you.
21.you are different from others.
22.you’ve got a beautiful heart.
23.you’re never to busy for me.
24.you are necessary to me.
25.our love is forever.
26.you stand close when I need you.
27.you hold the key to my heart.
28.you are very loving
29.you are very romantic.
30.with you life is dance and party.
31.I love you because you are you.
32.you’re positive in your thinking.
33.I know you will never dump me.
34.you never yell on me.
35.you are sweet as ever.
36.you’re fun to be with.
37.you understand without words.
38.You are all that I want.
39.you’re so warm.
40.you’ve got a bright smile.
41.there’s no one like you.
42.you share my secrets.
43.you communicate freely.
44.you’re real sweetheart.
45.you’re magnificent.
46.nothing can keep us apart.
47.you’re so gentle.
48.your ideas are great.
49.I love to walk on the clouds with you.
50.your laughter is infections.
51.I enjoy your company.
52.you have got a beautiful nature.
53.your thoughts are always special.
54.you mean the world to me.
55.l want you always with me.
56.you expected nothing in return.
57.you’re a vip to me.
58.each day is a fresh start with you.
59.we make a great pair.
60.you laugh at my jokes.
61.you know my likes and dislikes.
62.I am completely crazy about you.
63.you will fight the world for me.
64.you are my sunshine.
65.you have a big heart.
66.you don’t forget our special days.
67.your description of life is wonderful.
68.evry one likes you.
69.you always walk on the right path.
70.I like the twinkle in your eyes.
71.you were created just for me.
72.our hearts beat as one.
73.you are all I want.
74.you don’t make me feel bored.
75.you’ve got a loving nature.
76.I dream about you.
77.I love the way you talk on phone.
78.our love is like a continuous journey.
79.I owe my happiness to you.
80. you are so genuine.
81.you’re my soul mate.
82.I like to say nice things to you.
83.you are so precious to me.
84.having a love like yours is a blessing.
85.you are amusing.
86.with you the best is yet come.
87.you care for all around.
88.you’re simply wonderful.
89.you have filled my life with love.
90.I’ve learned a lot about love from you.
91.you are unselfish.
92.you are intelligent.
93.you trust in me completely.
94.I love to see you smile.
95.you believe in me.
96.you are no,1 in my life.
97.evrybody likes you.
98.you say the sweetest things.
99.you I know will never give up on me.
100.you give and take advice.
101.reasons made me love you.
Happy valentine
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20  توسط H-S-A-72
خدا مشتی خاک را برگرفت. میخواست لیلی را بساز د ، از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه باخبر شود ، عاشق شد.
لیلی باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق میشود.
لیلی نام تمام دختران ایران است ، نام دیگر انسان.
خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان همین است. عشق و هر که عاشق تر آمد ، نزدیکتر است. پس نزدیکتر آیید. عشق ، کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید و لیلی کمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق فرصت گفتگو است. گفتگو با من. و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد. خدا گفت: عشق ، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور میکند.
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.
شیطان از انتشار لیلی میترسد.
خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن. شیطان غرور داشت ، سجده نکرد. گفت: من از آتشم و لیلی گل است. خدا گفت: سجده کن ، زیرا من چنین میخواهم! شیطان سجده نکرد . سرکشی کرد و رانده شد و کینه ی لیلی را به دل گرفت. او قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات ، فرصت خواست. خدا مهلتش داد اما گفت: هرگز نمیتوانی. لیلی دردانه ی من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. نمیتوانی ! ! ! عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد. دستهایش پر از حقارت و وسوسه است. نام لیلی ، رنج شیطان است. لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.
خدا گفت: لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت: تنها یک اتفاق است . بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند ، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد ، رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت: آسودگی است. خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی ، رفتن است. عبور و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است. فرورفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: خواستن است.گرفتن و تملک.
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای . . .
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.
لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون ، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول میکشد!
(عرفان نظرآهاری)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15  توسط H-S-A-72
|
لیلی گفت: من.
خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را در سینه اش گذاشت.
سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم.
خدا گفت:شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.
لیلی گر میگرفت.خدا حظ می کرد.
لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.
لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد.
مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد.
آتش زبانه کشید. آتش ماند . زمین خدا گرم شد.
خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود.
...
لیلی گفت:امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است.خاکستر لیلی هم دارد میسوزد،امانتی ات را پس میگیری؟
خدا گفت:خاکسترت را دوست دارم ، خاکسترت را پس میگیرم.
لیلی گفت: کاش مادر میشدم ، مجنون بچه اش را بغل میکرد.
خدا گفت:مادری بهانه عشق است ، بهانه سوختن ، تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه میسوزی.
لیلی گفت:دلم زندگی میخواهد ساده ، بی تاب ، بی تب.
خدا گفت: اما من تب و تابم ، بی من میمیری ...
لیلی گفت:پایان قصه ام زیادی غم انگیز است. مرگ من ، مرگ مجنون. پایان قصه ام را عوض میکنی؟
خدا گفت:پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست !
دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب.
پایانی از این قشنگ تر بلدی؟
لیلی گریه کرد.لیلی تشنه تر شد.خدا خندید.
(ع.نظرآهاری)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15  توسط H-S-A-72
|
(م.انصاری)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17  توسط H-S-A-72
|
رفتن و رد پاي آن را.
آدم هايي را ميديد که به سنگ و ستون ، به در و ديوار دل ميبندند.
اما جغد ميدانست
که سنگ ها ترک ميخورند ، ستون ها فرو ميريزند، در ها ميشکنند و ديوارها خراب مي شوند.
او بارها و بارها تاج هاي شکسته ، غرورهاي تيکه تيکه شده را لا به لاي خاکروبه ها ي
قصر دنيا ديده بود.
او هميشه آوازهايي درباره ي دنيا و ناپايداريش مي خواند و فکر ميکرد
شايد پرده هاي ضخيم دل آدم ها ، با اين آواز کمي بلرزد.
روزي کبوتري از آن حوالي مي گذشت
آواز جغد را شنيد و گفت : بهتر است سکوت کني و آواز نخواني ، ادم ها
آوازت را دوست ندارند
غمگينشان مي کني ، دوستت ندارند ، مي گويند بد يمني و بد شگون و جز خبر بد چيزي نداري.
قلب جغد پير شکست و ديگر آواز نخواند
سکوت او آسمان را افسرده کرد .
آن گاه خداوند به جغد گفت : آواز خوان !
پس چرا ديگر آواز نمي خواني ؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت : خدايا آدم هايت من و آواز هايم را دوست ندارند ...
خدا به او گفت : آواز هاي تو بوي دل کندن مي دهند و آدم ها عاشق دل بستنند.
دل بستن به هر چيز کوچک و هر چيز بزرگ ،
تو مرغ تماشا و انديشه اي و آن که ميبيند و مي انديشد به هيچ چيز اين دنيا
دل نميبندد !
دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين کار دنياست.
اما تو بخوان و هميشه بخوان
که آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره هاي دنيا مي خواند و آن کس که مي فهمد، ميداند که
آواز او پيغام خداست
که مي گويد :
* آن چه نبايد دلبستگي را نشايد. *
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12  توسط H-S-A-72
|