تبليغاتX
littlestar b_612
87/12/21

چشم های بارانیست

وقتی که نگاهت از کینه لبریز است

و دست هایت برای یاری ام دستگیری ام نمی کند

این همه فاصله در باورم نمیگنجد .

ای کاش چون گذاشته نگاهایمان را با لبخند به هم هدیه میکردیم

و زمان اینقدر نامهربانانه تو را از من نمی گرفت !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18  توسط H-S-A-72 

87/12/14

گل من ... شقایق من ... ای که به اندازه ی زیبایی های طبیعت دوستت دارم

خاطرات دوستیمان را هرگز فراموش مکن، چون هیچ گاه یاد دوستی تو و عشقت از صفحه ی خاطرم پاک نخواهد شد.

قسم به عشق ها ، به آرزوها ، به امیدها و انتظارها ، به جان هایی که عذاب میکشند

و از عذاب عشق لذت می برند، به قلب های فشرده ، به احساسات آتش گرفته ،

به فنا شده ها ، به تباه شده ها و به خاکسترهای بر باد رفته ، تو را دوست دارم ...

قسم به آن هایی که قدر دوست و دوستیشان را می دانند ، به فصل بهار که عشق می زاید و به فصل پاییز که عشق می پرواراند ، به خیال و خیال انگیزها ، به شکوه و شب و سکوت مهتاب ، به اشک های سوزان و خندان ، به خنده های ناپیدا ، تو را دوست دارم ...

قسم به تو ای خیال من ، ای آسمان وحی من و ای سرچشمه ی الهام من ، تو را دوست دارم ...

قسم به تو که چون خواب در چشم من گردش میکنی و به چشم من نمی آیی

به تو ای ژاله ی بهاری که بر چهره ی شاداب سبزه ها و برای گل ها یک لحظه می درخشی و لحظه ی دیگر محو می شوی و به تو ... به تو ای خیال من ،

خواب من ، ای آرزوی من تو را دوست دارم ...

قسم به رازهای افشا شده ، به اشک های ره گم کرده ،

به نفس های بریده و بر نیامده و به سینه بازگشته ، به غمی که هزار بار از شادی زنده تر است ،

تو را دوست دارم ...

به آن غم که هم چون شمع میان گریه می خندد و جمعی را خوشحال و سرگرم میکند

تو را دوست دارم ...

که توئی خیال من ، شمع من ، نیاز من ، عشق من ، روح من ، هستی من

تو را دوست دارم ... تو را دوست دارم ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20  توسط H-S-A-72 

87/12/06

چه مغرورانه اشک ریختیم

چه مغرورانه سکوت کردیم

چه مغرورانه التماس کردیم

و چه مغرورانه از هم گریختیم

غرور

هدیه ی شیطان بود

و عشق

هدیه ی خدا

هدیه ی شیطان را به هم تقدیم کردیم

و هدیه ی خداوند را از هم پنهان ! ! !

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19  توسط H-S-A-72 

87/11/25
 1.there ‘s no one like you.

2.you make my feel complete.

3. you share my secrets.

4.you are in my heart always.

5.you keep your promises.

6.I love to make you happy.

7.the journey of life is easy with you.

8.you’re always generous.

9.life is a picnic with you along.

10.happiness is being with you.

11.I admire your character.

12.you are prefect for me.

13.you never disappoint me.

14.you love me without measure.

15.I always day-dream about you.

16.you are one of a kind.

17.you always give your best.

18.I wake up thinking of you.

19.I’d like to see the world with you.

20.my happiness means a lot to you.

21.you are different from others.

22.you’ve got a beautiful heart.

23.you’re never to busy for me.

24.you are necessary to me.

25.our love is forever.

26.you stand close when I need you.

27.you hold the key to my heart.

28.you are very loving

29.you are very romantic.

30.with you life is dance and party.

31.I love you because you are you.

32.you’re positive in your thinking.

33.I know you will never dump me.

34.you never yell on me.

35.you are sweet as ever.

36.you’re fun to be with.

37.you understand without words.

38.You are all that I want.

39.you’re so warm.

40.you’ve got a bright smile.

41.there’s no one like you.

42.you share my secrets.

43.you communicate freely.

44.you’re real sweetheart.

45.you’re magnificent.

46.nothing can keep us apart.

47.you’re so gentle.

48.your ideas are great.

49.I love to walk on the clouds with you.

50.your laughter is infections.

51.I enjoy your company.

52.you have got a beautiful nature.

53.your thoughts are always special.

54.you mean the world to me.

55.l want you always with me.

56.you expected nothing in return.

57.you’re a vip to me.

58.each day is a fresh start with you.

59.we make a great pair.

60.you laugh at my jokes.

61.you know my likes and dislikes.

62.I am completely crazy about you.

63.you will fight the world for me.

64.you are my sunshine.

65.you have a big heart.

66.you don’t forget our special days.

67.your description of life is wonderful.

68.evry one likes you.

69.you always walk on the right path.

70.I like the twinkle in your eyes.

71.you were created just for me.

72.our hearts beat as one.

73.you are all I want.

74.you don’t make me feel bored.

75.you’ve got a loving nature.

76.I dream about you.

77.I love the way you talk on phone.

78.our love is like a continuous journey.

79.I owe my happiness to you.

80. you are so genuine.

81.you’re my soul mate.

82.I like to say nice things to you.

83.you are so precious to me.

84.having a love like yours is a blessing.

85.you are amusing.

86.with you the best is yet come.

87.you care for all around.

88.you’re simply wonderful.

89.you have filled my life with love.

90.I’ve learned a lot about love from you.

91.you are unselfish.

92.you are intelligent.

93.you trust in me completely.

94.I  love to see you smile.

95.you believe in me.

96.you are no,1 in my life.

97.evrybody likes you.

98.you say the sweetest things.

99.you I know will never give up on me.

100.you give and take advice.

101.reasons made me love you.

 

Happy valentine

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20  توسط H-S-A-72 

87/11/09
لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ. گلها انار شد ، داغ داغ. هر اناری هزارتا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند ، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید ، مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت راز رسیدن فقط همین بود. کافی است انار دلت ترک بخورد . . .

خدا مشتی خاک را برگرفت. میخواست لیلی را بساز د ، از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه باخبر شود ، عاشق شد. 

لیلی باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق میشود.

لیلی نام تمام دختران ایران است ، نام دیگر انسان.

خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان همین است. عشق و هر که عاشق تر آمد ، نزدیکتر است. پس نزدیکتر آیید. عشق ، کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید و لیلی کمند خدا را گرفت.

خدا گفت: عشق فرصت گفتگو است. گفتگو با من. و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد. خدا گفت: عشق ، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور میکند.

و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.

شیطان از انتشار لیلی میترسد.

خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن. شیطان غرور داشت ، سجده نکرد. گفت: من از آتشم و لیلی گل است. خدا گفت: سجده کن ، زیرا من چنین میخواهم! شیطان سجده نکرد . سرکشی کرد و رانده شد و کینه ی لیلی را به دل گرفت. او قسم خورد که لیلی را  بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات ، فرصت خواست. خدا مهلتش داد اما گفت: هرگز نمیتوانی. لیلی دردانه ی من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. نمیتوانی ! ! ! عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد. دستهایش پر از حقارت و وسوسه است. نام لیلی ، رنج شیطان است. لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.

خدا گفت: لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت: تنها یک اتفاق است . بنشین تا بیفتد.

آنان که حرف شیطان را باور کردند ، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد ، رفت تا لیلی را بسازد.

خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی است. خیالی ست خوش.

خدا گفت: لیلی ، رفتن است. عبور و رد شدن.

شیطان گفت: ماندن است. فرورفتن در خود.

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

شیطان گفت: خواستن است.گرفتن و تملک.

خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.

شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.

و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای . . .

خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.

لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.

مجنون ، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول میکشد!

(عرفان نظرآهاری)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15  توسط H-S-A-72  | 

87/11/01
خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی  می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت: من.

خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را در سینه اش گذاشت.

سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم.

خدا گفت:شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی گر میگرفت.خدا حظ می کرد.

لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.

لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد.

مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید. آتش ماند . زمین خدا گرم شد.

خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود.

...

لیلی گفت:امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است.خاکستر لیلی هم دارد میسوزد،امانتی ات را پس میگیری؟

خدا گفت:خاکسترت را دوست دارم ، خاکسترت را پس میگیرم.

لیلی گفت: کاش مادر میشدم ، مجنون بچه اش را بغل میکرد.

خدا گفت:مادری بهانه عشق است ، بهانه سوختن ، تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه میسوزی.

لیلی گفت:دلم زندگی میخواهد ساده ، بی تاب ، بی تب.

خدا گفت: اما من تب و تابم ، بی من میمیری ...

لیلی گفت:پایان قصه ام زیادی غم انگیز است. مرگ من ، مرگ مجنون. پایان قصه ام را عوض میکنی؟

خدا گفت:پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست !

دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب.

پایانی از این قشنگ تر بلدی؟

لیلی گریه کرد.لیلی تشنه تر شد.خدا خندید.

                                      (ع.نظرآهاری)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15  توسط H-S-A-72  | 

87/10/21
من و این تنهایی
من و همواره نگاهی بر در
که صدای قدمت آهسته
برسد از کوچه
انتظاریست قشنگ.
توی درگاه اتاق
قاب عکست خندان
به دلم می نگرد
او مرا می بیند
که پی ات میگردم
به امید روزی
که تو اینجا باشی ... که تو اینجا باشی

                               (م.انصاری)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17  توسط H-S-A-72  | 

87/10/03
جغدي روي کنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميکرد ،

رفتن و رد پاي آن را.

 آدم هايي را ميديد که به سنگ و ستون ، به در و ديوار دل ميبندند.

اما جغد ميدانست
که سنگ ها ترک ميخورند ، ستون ها فرو ميريزند، در ها ميشکنند و ديوارها خراب مي شوند.
او بارها  و بارها تاج هاي شکسته ، غرورهاي تيکه تيکه شده را لا به لاي خاکروبه ها ي
قصر دنيا ديده بود.

او هميشه آوازهايي درباره ي دنيا و ناپايداريش  مي خواند و فکر ميکرد

شايد پرده هاي ضخيم دل آدم ها ، با اين آواز کمي بلرزد.

روزي کبوتري از آن حوالي مي گذشت
آواز جغد را شنيد و گفت : بهتر است سکوت کني و آواز نخواني  ، ادم ها
 آوازت را دوست ندارند
غمگينشان مي کني ، دوستت ندارند ، مي گويند بد يمني و بد شگون و جز خبر بد چيزي نداري.

قلب جغد پير شکست و ديگر آواز نخواند

سکوت او آسمان را افسرده کرد .

آن گاه خداوند به جغد گفت : آواز خوان !
پس چرا ديگر آواز نمي خواني ؟ دل آسمانم گرفته است.


جغد گفت : خدايا آدم هايت من و آواز هايم را دوست ندارند ...

خدا به او گفت : آواز هاي تو بوي دل کندن مي دهند و آدم ها عاشق دل بستنند.
دل بستن به هر چيز کوچک و هر چيز بزرگ ،

تو مرغ تماشا و انديشه اي و آن که ميبيند و مي انديشد به هيچ چيز اين دنيا
دل نميبندد !
دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين کار دنياست.

اما تو بخوان و هميشه بخوان
که آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره هاي دنيا مي خواند و آن کس که مي فهمد، ميداند که
آواز او پيغام خداست
که مي گويد :

                                     * آن چه نبايد دلبستگي را نشايد. *

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12  توسط H-S-A-72  | 

87/09/14

...وقتی آسمان بر سرم عشق می بارید
 نباید از خیس شدن میترسیدم و نترسیدم
برای همین بود که چترم را به کناری انداختم
به آبشار آسمان سر سپردم
بارید بارید بارید ...
تا کویر تنم پر شد از بوی یاس و پونه
پر شد از عطر یاد تو ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18  توسط H-S-A-72  | 

87/08/18

این دل به دریا میزند.

تا به ساحل تو رسد.

همه بادبان هایش شکسته اند.

اما استوار ،

رو به امیدواری

پر می کشد. تا به تو رسد...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15  توسط H-S-A-72  |