همه چی قبول!
مگر امدن من به این دنیا دست خودم بود که برای چگونه رفتنش نگران
باشم؟
و مگر من می توانستم بدون اینکه جان بگیرم و متولد شوم و رشد کنم و
فکر کنم نگران بودن را درک کنم!؟
چرا گمان می کنی انقدر ساده ام که اگر مصیبت و اتفاقات بد را به سراغم
بفرستی من ردپای تو را پشت این اتفاقات نمی بینم!؟
چرا گمان می کنی انقدر ساده ام که اگر بهترین ها را نصیبم سازی من در
شادی غرق خواهم شد و سنگینی نگاه تو را در تمام این ماجرا احساس
نخواهم کرد!؟
من به خاطر تو همه اتفاقات زندگی ام را می پذیرم. هم ان خوبترین ها و
هم انها که دیگران بدترین می نامند و برای من هنوز خوبترین اند من همه
رخدادهای همین الان و گذشته زندگی ام را می پذیرم چون می دانم که
پشت تمام این اتفاقات تو حضور داری و با نگاه گرم و مهربانت واکنش های
مرا نظاره میکنی.من ارامم و با شجاعت کامل این رخدادها را میپذیرم چرا که
تو زیرکانه با همه چیز بازی می کنی تا ثابت کنی هیچ چیز از حوزه ی تو
خارج نیست.تو حتی می توانی از پلیدترین موجودات و حوادث عالم خیر و
برکت را برای هر که بخواهی بیرون بکشی مگر ممکن است من اندکی در
قدرت حسابگری و زیرکی تو تردید کنم!؟
تو در تمام لحظات زندگی در کنار هر نسیمی که از پشت درختی می وزید
چشمان سحرانگیز و افسونگر خودت را نیز به من می نمایاندی تا بدانم
حتی کوچکترین نسیم عالم هم به اراده و فرمان تو به جریان می افتد.
تو حتی به کلماتی که من بر زبان می اورم و بر دل دمی رانم و یا
می نویسوم هم زودتر از من واقفی و کلمه و جمله بعدی را قبل از اینکه بر
دل و زبان من جاری شود از قبل می دانی.
به راستی وقتی چنین است چگونه می توانم حضور پر رنگ و زنده تو را در
این نوشته انکار کنم؟
من اکنون به این درک رسیدم که هر چه در زندگی همین الانم رخ می دهد
بهترین و خوش یمن ترین اتفاقی است که می توانست رخ دهد و به همین
خاطر ذره ای از وقوع ان گله مند نیستم اما برای لحظه بعد که قرار است رخ
دهد می خواهم بیشتر از همه چیز حضور ان نگاه دلربای تو را شاهد باشم
مهم نیست اتفاق بعدی چیست !
فقط می خواهم چشمانی باز داشته باشم تا بتوانم لحظه ای که اتفاق را
همچون نسیمی به سویم می فرستی و سپس چشمت درختی همین
نزدیکی ها پنهان می شوی ان لحظه را ببینم و از نظاره حضور پر شکوهت
لذت ببرم هر لحظه چشمانم را باز نگه می دارم و هر ثانیه تمام هوش و
حواسم را جمع می کنم و حتی یک کلمه هم با خودم حرف نمی زنم تا فقط
تو را ببینم که چقدر حسابگرانه و دلسوزانه بهترین ها را برایم رقم می زنی
و در نزدیک ترین فاصله با من پناه میگیری و به نظاره واکنش من در قبال
حادثه ای که رخ می دهد می نشینی اما من هر چه را رخ دهد با تمام وجود
می پذیرم
فقط به شرطی که برای لحظه ای زیبایی نگاه خود را از من دریغ نکنی!