
48 هفته- 365 روزرو جا داده! هر کدام از ما انسا ن ها شاید تعداد زیادیاز این فصل-ماه-
هفته و روزها رو پشت سر گذاشتیم.
فصل هایی که تفاوت زیادی با هم دارن ماه هایی که مثل هم نیستند هفته هایی که
شباهتی به هم ندارن و روز هایی که در پی یکدیگر می ایند ولی هیچ کدوم دیروز نیستند!
می توان تغییر و تحول را به وضوح در انها-در طبیعت- در جسم و حالات خود ما و در هر چیز
کوچک دیگری مشاهده کرد!
درود!
درودی به سرسبزی همین بهاری که می تونه همه چیو بشوره و زندگی را از نو
اغاز کنه البته اگه ما خودمون بخواهیم !
و درودی به همه ی دوستان گل خودم !به هر حال ایام نوروزه و همه به هم نوروزو
تبریک میگن!ولی هیچکس نمی گه- چه کسی باعث مبارک شدن نوروز شده؟
انگار همه منتظرن تا یه چیزی شبیه بابانوئل یا عمو نوروز از یه راه دور بیاد و با خودش
بسته های شادی رو هدیه بیاره! ولی اگه عمو نوروز نیامد چی؟ اگه یه مادربزرگ
نبود که شروع به خانه تکونی کنه و اگه پدر بزرگی نبود که روی درست کردن سفره ی
هفت سین حساس باشه و به بچه ها عیدی بده چی؟و…….
حالا که اون عزیزا بین ما نیستن چی؟ایا جون تر ها باید قید شادی و شور و شکوه بهار
و نوروزو بزنن و روز های سال نو را در تاریکی و سردی و مثل روزهای عادی سپری کنن؟
خوب در این زمان چه کسی تضمین میکنه که روزهای ساله نو پر برکت و مبارک باشه؟
یا اصلا عبارت *نوروز مبارک* چه معنایی می تونه داشته باشه؟ در واقع-هر روز نو در
زندگی من-تو-او-ما-شما-ایشان باید پر برکت و مبارک باشه اما نتظار نداشته باشین که
این برکت خودش به زور وارد زندگی ما بشه!بلکه خودمونم باید یه تلاشی-تقلایی داشته
باشیم.
و اما اکنون :
مهم نیست که تا الان چقدر سختی کشیدی!
مهم نیست چه کارهایی باید انجام نمی دادی اما دادی!
مهم نیست چه کارهایی باید انجام میدادی اما ندادی!
هر چی شده مربوط به زمستونه و با بهار جدید- درست در لحظه ی سال تحویل دست از این سرمای زمستون بردار و خودتو به بهار بسپار تا قلب و دیده ات به محبت خالق هستی تازه بشه و تو هم بشی یه ادم جدید با عقاید خوب-رفتار خوب-دل پاک و…….
دوستای عزیزم !هیچ اهمیتی نداره که چه زمستونی رو پشت سر گذاشتین مهم اینه که الان بهاره!
و یه لبخند به زندگی تک تک ما زده شده!از این فرصت جدید استفاده کنین و در اغاز بهار برای فراموش کردن زمستون و سردی هایش خودتونو میون طبیعت رها کنین از زندگی لذت ببرین نگرونه زمستون نباشین بهار که می اد زمستون چاره ای جز رفتن ندارد……!
پس از این می خواهم
موج دریای هم اکنون باشم
لحظه را دریابم
صخره ی ثانیه را بشکافم
ماسه ترس و غم و دلهره را
ببرم از دریا
بسپارم به غروب شنزار
به گذشته-به دیاری متروک
