تبليغاتX
littlestar b_612
87/10/21
من و این تنهایی
من و همواره نگاهی بر در
که صدای قدمت آهسته
برسد از کوچه
انتظاریست قشنگ.
توی درگاه اتاق
قاب عکست خندان
به دلم می نگرد
او مرا می بیند
که پی ات میگردم
به امید روزی
که تو اینجا باشی ... که تو اینجا باشی

                               (م.انصاری)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17  توسط H-S-A-72  | 

87/10/03
جغدي روي کنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميکرد ،

رفتن و رد پاي آن را.

 آدم هايي را ميديد که به سنگ و ستون ، به در و ديوار دل ميبندند.

اما جغد ميدانست
که سنگ ها ترک ميخورند ، ستون ها فرو ميريزند، در ها ميشکنند و ديوارها خراب مي شوند.
او بارها  و بارها تاج هاي شکسته ، غرورهاي تيکه تيکه شده را لا به لاي خاکروبه ها ي
قصر دنيا ديده بود.

او هميشه آوازهايي درباره ي دنيا و ناپايداريش  مي خواند و فکر ميکرد

شايد پرده هاي ضخيم دل آدم ها ، با اين آواز کمي بلرزد.

روزي کبوتري از آن حوالي مي گذشت
آواز جغد را شنيد و گفت : بهتر است سکوت کني و آواز نخواني  ، ادم ها
 آوازت را دوست ندارند
غمگينشان مي کني ، دوستت ندارند ، مي گويند بد يمني و بد شگون و جز خبر بد چيزي نداري.

قلب جغد پير شکست و ديگر آواز نخواند

سکوت او آسمان را افسرده کرد .

آن گاه خداوند به جغد گفت : آواز خوان !
پس چرا ديگر آواز نمي خواني ؟ دل آسمانم گرفته است.


جغد گفت : خدايا آدم هايت من و آواز هايم را دوست ندارند ...

خدا به او گفت : آواز هاي تو بوي دل کندن مي دهند و آدم ها عاشق دل بستنند.
دل بستن به هر چيز کوچک و هر چيز بزرگ ،

تو مرغ تماشا و انديشه اي و آن که ميبيند و مي انديشد به هيچ چيز اين دنيا
دل نميبندد !
دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين کار دنياست.

اما تو بخوان و هميشه بخوان
که آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره هاي دنيا مي خواند و آن کس که مي فهمد، ميداند که
آواز او پيغام خداست
که مي گويد :

                                     * آن چه نبايد دلبستگي را نشايد. *

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12  توسط H-S-A-72  |