تبليغاتX
littlestar b_612
87/11/09
لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ. گلها انار شد ، داغ داغ. هر اناری هزارتا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند ، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید ، مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت راز رسیدن فقط همین بود. کافی است انار دلت ترک بخورد . . .

خدا مشتی خاک را برگرفت. میخواست لیلی را بساز د ، از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه باخبر شود ، عاشق شد. 

لیلی باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق میشود.

لیلی نام تمام دختران ایران است ، نام دیگر انسان.

خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان همین است. عشق و هر که عاشق تر آمد ، نزدیکتر است. پس نزدیکتر آیید. عشق ، کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید و لیلی کمند خدا را گرفت.

خدا گفت: عشق فرصت گفتگو است. گفتگو با من. و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد. خدا گفت: عشق ، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور میکند.

و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.

شیطان از انتشار لیلی میترسد.

خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن. شیطان غرور داشت ، سجده نکرد. گفت: من از آتشم و لیلی گل است. خدا گفت: سجده کن ، زیرا من چنین میخواهم! شیطان سجده نکرد . سرکشی کرد و رانده شد و کینه ی لیلی را به دل گرفت. او قسم خورد که لیلی را  بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات ، فرصت خواست. خدا مهلتش داد اما گفت: هرگز نمیتوانی. لیلی دردانه ی من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. نمیتوانی ! ! ! عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد. دستهایش پر از حقارت و وسوسه است. نام لیلی ، رنج شیطان است. لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.

خدا گفت: لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت: تنها یک اتفاق است . بنشین تا بیفتد.

آنان که حرف شیطان را باور کردند ، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد ، رفت تا لیلی را بسازد.

خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی است. خیالی ست خوش.

خدا گفت: لیلی ، رفتن است. عبور و رد شدن.

شیطان گفت: ماندن است. فرورفتن در خود.

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

شیطان گفت: خواستن است.گرفتن و تملک.

خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.

شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.

و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای . . .

خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.

لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.

مجنون ، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول میکشد!

(عرفان نظرآهاری)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15  توسط H-S-A-72  |