گل من ... شقایق من ... ای که به اندازه ی زیبایی های طبیعت دوستت دارم
خاطرات دوستیمان را هرگز فراموش مکن، چون هیچ گاه یاد دوستی تو و عشقت از صفحه ی خاطرم پاک نخواهد شد.
قسم به عشق ها ، به آرزوها ، به امیدها و انتظارها ، به جان هایی که عذاب میکشند
و از عذاب عشق لذت می برند، به قلب های فشرده ، به احساسات آتش گرفته ،
به فنا شده ها ، به تباه شده ها و به خاکسترهای بر باد رفته ، تو را دوست دارم ...
قسم به آن هایی که قدر دوست و دوستیشان را می دانند ، به فصل بهار که عشق می زاید و به فصل پاییز که عشق می پرواراند ، به خیال و خیال انگیزها ، به شکوه و شب و سکوت مهتاب ، به اشک های سوزان و خندان ، به خنده های ناپیدا ، تو را دوست دارم ...
قسم به تو ای خیال من ، ای آسمان وحی من و ای سرچشمه ی الهام من ، تو را دوست دارم ...
قسم به تو که چون خواب در چشم من گردش میکنی و به چشم من نمی آیی
به تو ای ژاله ی بهاری که بر چهره ی شاداب سبزه ها و برای گل ها یک لحظه می درخشی و لحظه ی دیگر محو می شوی و به تو ... به تو ای خیال من ،
خواب من ، ای آرزوی من تو را دوست دارم ...
قسم به رازهای افشا شده ، به اشک های ره گم کرده ،
به نفس های بریده و بر نیامده و به سینه بازگشته ، به غمی که هزار بار از شادی زنده تر است ،
تو را دوست دارم ...
به آن غم که هم چون شمع میان گریه می خندد و جمعی را خوشحال و سرگرم میکند
تو را دوست دارم ...
که توئی خیال من ، شمع من ، نیاز من ، عشق من ، روح من ، هستی من
تو را دوست دارم ... تو را دوست دارم ...